تخت جمشيد(پرسپوليس)
اي خداي بزرگ يعني من فرزند خاكي هستم كه اين چنين بلند آوازه و پر عظمت بود يعني تمام آن بزرگي كه در شاهنامه ميخوانم واقعي بود باورم نميشود كه من حالا در جاي ايستاده ام كه همان پادشاهان روزي بزرگي ملتم را به دنيا اعلام ميكردنند و براي سربلندي اين سرزمين دعا مينمودند.
راستش آن روز با پدر بيشتر جاهاي تخت جمشيد را ديديم و من در بيشتر نقاط آن شاهنامه خواندم و پدرم از من فيلم ميگرفت نميدانم كه چرا آنجا شاهنامه نميخواندم بلكه اين شاهنامه بود كه از دهان من بيرون مي امد. عجب روزي بود البته نه، بايد گفت كه عجب شب و روزي بود چون وقتي پدرم و من بهوش آمديم كه ديگر آفتابي براي فيلم گرفتن نبود و مرتب نگهبانان آنجا از همه ميخواستند كه بيرون بروند.
بزودي تصميم دارم كه با پدرم به توس بروم و بر مزار آن مهربان ايران كه مهر او هيچوقت از دل اين خاك نخواهد رفت شعرش را بخوانم. پدرم كه قول همين چند هفته را داده تا ببينيم چه ميشود.