آدمهای پر مدعا بی محتوا
آری دیگر اثری هم از نقالان نیست امروز جز دو سه تایی خانم.....ندا آفرید و گرد آفرید ! و همان کودک خردسال یسنا! نقالی نمیبینی کجا رفتند این راویان شاهنامه معلوم نیست؟! مرشد ترابی آخرینش بود.
با گسترش روابط تجارتی ــ صنعتی و فرهنگی ـ سیاسی میان ایران و کشورهای دیگر جهان و در پی آن دگرگونیهای بنیادی در فرهنگ اقتصادی و نظام آموزشی ـ فرهنگی و شکلگیری وسایل نوین ارتباطات دیداری و شنیداری در ایران، رفته رفته از اهمیت و اعتبار نهاد سنّتی قهوهخانه و مکتب نقالی وابسته به آن کاسته شد. تا پیش از این دگرگونیها نقالان، این کارگزاران فرهنگی، همچون یک وسیله ارتباطی نیرومند در جامعههای سنتی ایران عمل میکردند و رشتههای پیوند تاریخی ـ فرهنگی را میان نسلهای گذشته و حال از راه ابلاغ معارف قومی، ملی، و مذهبی استوار نگه میداشتند. در آن زمان، بیشتر قهوهخانههای شهرهای بزرگ نقال داشتند. مثلا از هر صد قهوهخانه تهران، دست کم در 80 قهوهخانه نقال نقل میگفت. در صورتی که در 1350 ش. از جمع 2076 قهوهخانه تهران فقط 3 قهوهخانه نقال و شاهنامهخوان داشتند. در همین سال، در حالی که 335 قهوهخانه در شهر مشهد دایر بودند، شمار نقالان آن از 6 یا 7 تن نمیگذشت. در سالهای اخیر، دیگر اثر و نشانی از این نقالان نمانده است و شمار قهوهخانههایی که در شهرهای ایران مجلس نقالی دارند حتی به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد. سالها پیش، روانشاد عباس زریری (مرشد برزو)، نقال قهوهخانه گلستان اصفهان، با زبانی شکوهآمیز از ستمی که بر آنان رفته است، چنین میگفت:
"در این مملکت کسی تشخیص نداد که ما چه میکنیم و چه میگوییم و برای چه گلوی خود را پاره میکنیم و فریاد میزنیم! نفهمیدند یا نخواستند بفهمند که ما داریم اساس استقلال مملکت و روح سربلندی را در مردم تقویت میکنیم. آقا بهکار ما بیاعتنایی کردند و وسایلی دیگر برای سرگرمی مقابل مردم گذاشتند....
دیگر آن روح بلند و جوش و خروش دلیران و گردان تمام شد و آن مکتبی که استادان بزرگ و بهنام داشت از رونق افتاد. بله آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت!"
سپس ایشان در جواب فردی اینچنین از او میپرسد.
Cyrus Hami درود. آیا این بانوان گرامی را "نقال" راستین نمی دانید!؟ و یا این که ارزش ایشان و کارشان را کم از بزرگمردان رفته می شمارید!؟ و یا این نوشته حرده بر مردان است!
پاسخ میدهد.
پایگاه نگاهبانی شاهنامه با درود هر چیز که جای خود نباشد درست نیست با نقالی بانوان مخالف نیستم ما زمانی مرشد بلقیس را داشتیم اما نهاد و بنیان نقالی سنتی و کهن ما جه شده و چرا فرو ریخته ؟ ا اما نظر شخص من را اگر بخواهید این است که خود من هنوز از نقالیهای مرشد برزوها و ترابی ها خرسند میشوم ..نه از نمایشهای چند نفره به سبک غربی که گاه سرکار خانم گردافرید با مردان نیمه برهنه براه می اندازد ..! در نقالیهای تک نفره هم که ایشان مرتب به کتاب و نوشته نگاه میکند و با سردی و بی مزگی نقل میگوید..اما عجب است در این تنگنای بی هنری یگانه نقال ایران هم ایشان هستند.
و اما جواب ایشان از طرف من چوب متاسفانه من را بلاک کرده تا نظرم انجا گذاشته نشود.
دوست
گرامی درود .من شما را نمیشناسم . ولی همانطور که در یکی از مطالب گذشته گفتم صفحه
شما را رصد مینماییم. بماند که دوست عزیزی از شما اشکالات ادبی گرفتند . که من به شخصه
در ان حوضه تبحر ندارم ولی برایم با ارزش است . اما شما مطلب بسیار مهمی را اینجا بیان
فرمودید که لازم میدانم نقدی سریع و بدون حاشیه بر ان بنگارم. شما دوست من موضوعی بسیار
مهم و دلواپسی بسیار جدی را بدرستی بیان نمودید . اما این رسم نوین را هم خوب به انجام
میرسانید . رسم بر این منوال گردیده : کارها و اتفاهای ناخوشایند پیرامونمان را به
چالش بکشیم .ولی راهکار معرفی نکنیم. وقتی میکوبیم ریشه را با ساقه و شاخه و برگهایش
قطع کنیم. که چه ما بیش از دیگران یحتمل میفهمیم. اما دوست عزیز شما نبود مردانی جوان
در عرصه شاهنامه را با تخریب و له نمودن زنان بزرگوار و درخشان همان عرصه پی میگیرید . که این قطع نمودن درخت از اساس است.
من متاسفم که چرا اینقدر خرد سخیف شده که بی خردی دیگران پای بخردان نگاشته میشود.
نگارنده عزیز شما گردافرید را میکوبید . اشکال
ندارد. شما به افرید را میکوبید اشکال ندارد شما دختر 9 ساله مرا میکوبید ان
هم اشکال ندارد . اما من شما را دعوت مینمایم . تا از فردا عصای نقالی بدست گرفته و
وسط میدان یک قهوه خانه نقل بخوانید تا ما هم لذت ببریم. عزیزم شما حتی چشم خود را
بر روی استاد امیر صادقی هم بسته اید و این مرد گرانمایه را هم نمیبینید. اری شما درست
میگوید پول که پایش به میان اید رخت خرد پس پس فراری میگردد. وگرنه چرا باید خواهر
زاده محترم استاد ترابی روزهای عاشورا مرثیه اعراب سرایش فرمایند و خود را شاهنامه
خوان هم معرفی نمایند . دو خاطره اینجا میگویم . یادم میاید روز عزیز در قلبمان فردوسی
بزرگوار به همراه همان کودک 9 ساله یسنا جان در توس بودیم. بماند که ان روز چقدر بد
برخورد شد میگذریم اما همان شب با ما تماس گرفتند که 2 روز دیگر در تهران مراسم بزرگداشت فردوسی و روز
نقالی است و یسنا هم که ان زمان 7 سالش بود در این مراسم حضور داشته باشد. ما یک روز قبل از مراسم با توجه به هماهنگی
ها به تهران رفتیم . و قرار شد انجا استاد ورمزیار که نقال هستند را ملاقات نمایم.
زمانیکه به انجا رفتیم بعد از اشنایی با استاد ورمزیار ایشان مقداری با یسنا صحبت کردنند
و به نوعی یسنا را امتحان نمودنند که ایا یسنا میتواند در روز
بزرگداشت نقالی در حضور 5 استاد بزرگ
برنامه اجرا نماید که پس از تست و امتحان وقتی خاطرشان جمع شد ما را بکناری
کشیدند و پیشنهادی نمودند . برای اینده یسنا که من این را برای اولین بار اینجا میگویم.
ایشان فرمودنند کتابی هست بنام علی نامه که هم وزن و هم ردیف شاهنامه است که در عراق
پیدا شده و از ان میکرو فیلم تهیه شده و کتابی است نو .و امروز احتیاج به کسانی دارد
که نقل ان را بگویند و ........( این توضیح از طرف خودم میدهم . در کشوری زندگی میکنیم
که به هر دلیل در حال حاضر مکانی برای جولان پرستندگان اعراب شده و کسانیکه در این
صنف و در حلقه یاران قرار میگیرند بس بسیار با انها با ارزش تر برخورد میگردد و چه
بسا کیسه های که از سر لطف پر ) و سر شما را
درد نیاورم یسنا بشود نواموز علی نامه و با ان برود ان بالاها . حال شما نقاد عزیز
تصورتان از قیافه ما چیست . ما که کودکمان را از 2 سالگی با عشق به شاهنامه و ایران
عزیزم پرورش دادیم. بگذریم که ما هم گذشتیم تا به وقتش. اما خاطره دوم همین امسال پس
از دعوت باشگاه شاهنامه پژوهان از یسنا برای اجرای برنامه و لطف و محبتی که ان مجموعه
از عزیزان دلسوز نسبت به یسنا داشتند قرار شد که پس از اجرای برنامه در سالن یک فرهنگسرا
به برنامه اینجا ایران است شبکه جام جم برویم . شب قبل هم یسنا در شیراز و در روز تاتر
برنامه اجرا نموده بود. در تلویزیون بغیر از یسنا اقای ..... خواهر زاده استاد ترابی
هم بودنند و برنامه اجرا نمودنند ایشان در پایان برنامه مرا به گوشه ای کشیدند و سعی
نمودنند ما را راهنمایی بفرمایند که چه چه چه و اینکه ایشان البته از روی لطف به یسنا
یک دست لباس و یک اعصای نقالی میدهند . انجا من از ایشان سپاسگذاری کردم . اما لباسشان
و اعصایشان را نپذیرفتم و به به ایشان گفتم راه یسنا با راه شما 2 تا است و البته در
خلاف جهت هم . چون به طور یقین یسنا یک نقال به سبک این اقا نخواهد شد. میدانید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون یسنا قرار نیست برای عرب و عجم ناله کند روز عاشورا بر سر بکوبد روز فردوسی دهل
بزند اگر این است که راه یسنای من و گردافرید عزیز این راه نیست بله شما درست میگوید
گردافرید عزیز به تنهایی در انسوی ابها نواوری نمودنند شاهنامه ای را که در پستو ها
گرد غم بر ان نشسته بود بر صحنه بزرگترین تالارهای جهان به اجرا دراوردنند تا مردم
دنیا ببیندد ایرانیها به زبان عربی ( که فکر میکنم شما خیلی این زبان را دوست دارید
جون مثل اینکه ام کلثوم را دوست دارید) صحبت
نمیکنند و ایرانی ها یک مشت تو سری خور تو سری زن قمه کش نیستند بلکه ایرانیها مردمی
خردمند و بزرگ مقام در تاریخ بشریت هستند . اقای عزیز شما ایمان داشته باشید یسنای من یک نقال نیست و
قرار نیست مرثیه بخواند بلکه یسنای من شاهنامه خوان . ایران دوست و عاشق ایران است
. که روزی بساط جهل مردم این کشور را خواهد
خراشید و در اینده سرزمین عزیزم همانند گردافرید عزیز سفر کرده نقش به سزایی ایفا خواهد نمود. حال در این میان
حتی سنگ از روی جهالت بر انها ببارید باز مهم نیست. که البته در حال باریدن است. راستی
برای دانستهای شما میگویم در همان برنامه روز نقال در تهران یسنا توسط استاد ترابی
که روحش شاد باد به لقب ( گردآفرید هنر ایران ) نایل شدند.که این افتخار تا پایان عمر
یسنا با ایشان خواهد بود همانطوریکه دادن اعصای استاد ترابی به گردآفرید سفر کرده باعث
افتخار ایشان است