هر دم از اين باغ بري ميرسد تازه تر از تازه تري ميرسد

من از شما يه سئوال ميكنم مردانه جواب بديد به نظر شما امروز ايران به دست ايرانيان اداره ميشود

ايا تورانيان و تازيان بوي تعفننشان حال شما را بهم نميزند.


آرش كمانگير

ساري در پاي البرز كوه جاي كه ارش ايران تيري براي آزادي ايران از دماوندش راه كرد و جان خود را بدست تاريخ ايران سپرد.

و حال تازيان او را هنوز به كين خواهي در چله ميگذارنند و نابود ميسازند در يغ از اينكه تيري كه آرش در جسم آنها تا ابديت تاريخ فرو كرده است به هيچ عنوان در آوردني نيست.

اين تير فره ايرانيان است كه تا ابد به سوي دشمنش پرتاب ميگردد.

به دستور دادستان ساري مجسمه هاي آرش كمانگير و اسبانش تخريب و نابود گرديده اند.

خيلي دوست داشتم چهره اين ادم را در سايت بگذارم و لي در اين سايت چهره يك تازي جاي ندارد .


واي اگه كمون آرش بشكنه به دست كينه.......................

براي اونائي كه فكر ميكنن ما قبل از حمله 1400 سال پيش كتاب نداشتيم

تاسيس بزرگترين کتابخانه دنياي باستان و نخستين کتابخانه عموي ـ پژوهشي جهان در گندي شاپور (خوزستان) يازدهم ژوئن سال 250 ميلادي كتابخانه گندي شاپور (جندي شاپور در خوزستان) كه بزرگترين كتابخانه دنياي باستان و نخستين کتابخانه عموي ـ پژوهشي جهان بشمار آورده شده است آغاز بكار كرد ولي تکميل آن تا آوريل 252 ميلادي ادامه داشت. دانشگاهي كه در همين محل و به همين نام داير شده بود نيز بزرگترين مركز آموزش و پژوهش پزشكي، فلسفه (حكمت) و ادبيات دنياي قديم خوانده شده است. در اين دانشگاه استادان ايراني، هندي، يوناني و رومي تدريس مي كردند. بايد دانست كه نخستين كتابخانه جهان مركب از آجرك نبشته (تابلت) در سال 630 پيش از ميلاد توسط آشور بانيپال در شهر نينوا (بين النهرين) تاسيس شده بود.
     دانشگاه جندي شاپور بود كه عددنويسي هندي (سانسكريت) را به دليل آسان بودن بكارگيري، متداول كرد كه بعدا ايرانيان آن را در جهان اسلام رايج ساختند و به تدريج به اروپا منتقل و جاي عددنويسي لاتين را گرفت و چون اروپاييان آن را از اعراب مستقر در اسپانيا فرا گرفته بودند به نام «عربيك نومرال» بين المللي شده و همين است كه امروز در سراسر جهان متداول است و از چپ به راست نوشته مي شود. در غرب، به مرور زمان شكل اعداد اندكي فرق كرده است.
     برزويه دانشمند پزشكي عهد ساسانيان از دانش آموختگان دانشگاه گندي شاپور بود و در همانجا تدريس مي كرد.
     گفته اند كه در آن دانشگاه در آن زمان حتي عمل پيوند اعضاي بدن (دست و پا و انگشتان) انجام مي گرفت.
     بايد بدانيم كه ابتكار روش مديريت علمي، پستخانه، نظم و نسق كشاورزي و انتقال بين المللي نهال و بذر، اصلاح نژاد دامها و حيوانات اهلي، برخي از روشهاي هنري و معماري، رده بندي در ارتش و سلسله مراتب نظامي، اقتصاد علمي و ... از ايرانيان بوده است.

     شهر جندي شاپور در سال 642 ميلادي در جريان حمله عرب به ايران به دست ابوموسي اشعري افتاد.


به نقل از سايت ( روز شمار تاريخ ايرانيان )

خبري بس دردناك

خبرگزاری مهر: "نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد به طول ۵۰۰۰ متر مربع و با موضوع شاهنامه فردوسی، چند ماه پس از پایان کار، به صورت شبانه کاملا پاک شد."


دوستان چند هفته بيش تر نميگذرد كه من هشدار دادم .

باز هم هشدار ميدهم به شاهنامه خوانان به فردوسي دوستان و به ميهن پرستان.

خطري بزرگ در راه است.


چو بخت عرب بر عجم تيره گشت همه روز ايرانيان تيره گشت

جهان را دگرگونه شد رسم و راه تو گويي نتابد دگر مهرو ماه

ز مي نشنه و نعمه از چنگ رفت ز گل عطر و معني ز فرهنگ رفت

ادب خوار گشت و هنر شد وبال به بستند انديشه را پر و بال

جهان پر شد از خوي اهريمني زبان مهر ورزيده و دل دشمني

كنون بي غمان را چه حاجت بمي كران را چه سودي ز آواي ني

كه در بزم اين هرزه گردان خام گناه است در گردش آريم جام

بجايي كه خشكيده باشد گياه هدر دادن آب باشد گناه

چو با تخت منبر برابر شود همه نام ابوبكر و عمر شود

ز شير شتر خوردن و سوسمار عرب را بجايي رسيده ست كار

كه تاج كياني كند آرزو تقو بر تو اي چرخ گردون تقو

دريغ است ايران كه ويران شود كنام پلنگان و شيران شود

خدايا كو خرد (چه عاشقانه رفت آن دختر با آن پدر)


کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بی‌چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کرده‌ی کردگار جهان
ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیابد به من











آن مرد رفت

عزتِ آزادگان بود و خداوندِ ادب

خوش درخشیداین ستاره دردل دنیای شب

شب پرستان را بگو عزت ندارد هر که او

بر سحابیهای این عالم نباشد منتسب

------------------------------------------------------------------------

چو ضحاک شد بر جهان شهریار           برو سالیان انجمن شد هزار

سراسر زمانه بدو گشت باز                برآمد برین روزگار دراز

نهان گشت کردار فرزانگان                 پراگنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند             نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز             به نیکی نرفتی سخن جز به راز


فردوسي بزرگ


شکست عرب ها از مازندراني ها

اشاره اي به مهاجرت ايرانيان نگران سلطه عرب از ميهن

چند ماه پس از مرگ «حجّاج» حاكم اموي كرمان و فارس كه ماموريت پشتيباني از حمله نظامي به مازندران و تصرف اين منطقه از ايران را داشت كه هنوز به تسخير اعراب در نيامده بود، يزيد ابن مهلب كه از سوي دمشق مامور اين كار شده بود 31 ماه مي سال 714 ميلادي به تنهايي دست به حمله زد كه از مازندراني ها شكست خورد و عقب نشيني كرد. ابن مهلب دو سال بعد دو واحد كوهستاني بر نيروي خود اضافه كرد و از سه نطقه به مازندران حمله برد كه بازهم شكست خورد و با دادن تلفات سنگين عقب نشيني كرد و با اين دو تجربه در صدد جمع آوري نيرو براي حمله نظامي ديگري بود كه در جريان يك توطئه داخلي به قتل رسيد.

    مازندراني ها و گيلاني ها بعدا، خود داوطلبانه مسلمان شيعه مذهب شدند و فشار نظامي اعراب در كار نبود. قبلا گروهي از مازندراني هاي نگران سلطه عرب بودند که در دوران ساسانيان افسران ارتش ايران را تامين مي كردند و به اسپهبدان معروف بودند دست به مهاجرت از ايران زده بودند.
     خاندان اسپهبدان و گروهي ديگر از ايرانيان پس از انقراض ساسانيان براي اين كه به دست اعراب نيافتند عزم مهاجرت به هند كرده بودند. اين ايرانيان در سال 716 ميلادي به گجرات هند رسيدند و شهر سنجان (سنگان) را در اين منطقه تاسيس كردند (براي اطلاع از جزئيات به كتاب قصه سنجان، چاپ بمبئي مراجعه شود). اين ايرانيان مهاجر، در هند به «پارسيان» معروف شده اند كه پس از گذشت 13 قرن همچنان به ايران و فرهنگ ايراني وفادار مانده اند. اين مهاجران در قرن گذشته به صنعتي شدن و کسب استقلال هند كمك موثر كردند و شوهر بانو اينديرا يك پارسي به نام پيروز گاندي بود كه پسرش راجيو نخست وزير هند شد و بيوه او سونيا هم اكنون رئيس حزب حاكم هند است.

    همزمان دسته ديگري از ايرانيان به چين مهاجرت کردند که اين گروه در جامعه چين ذوب شده اند.


برگرفته از سايت (روزشمار تاريخ ايرانيان)

http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&I1.x=39&I1.y=4&HD=10&HM=3

بزرگترين تهاجم فرهنگي تاريخ ادبيات فارسي

دوستان هم ميهن

شاهنامه دوستان و عاشقان ايران ، فردوسي .

من به همه شما هشدار ميدهم كه تهاجمي بس بزرگ در راه است.

اين بزرگترين تهاجم فرهنگي به تاريخ ادبيات فارسي و به كيان سرزمين مادريمان خواهد بود كه تيشه را برداشته و ميخواهند به ريشه بزنند من متاسفانه اين موضوع را همين چند روز پيش در روز بزرگداشت فردوسي متوجه شدم و در همين تاريخ و در همين سايت از همه شاهنامه دوستان درخواست كمك و همراهي دارم.