داشتيم با پدر درباره استاد سخن و  بزرگترين افتخار فرهنگي تاريخ ايران زمين فردوسي صحبت ميكرديم كه يه مطلب پدرم به دلم خيلي نشست. كه دوست دارم اون مطلب رو اينجا بگم.

من از پدرم پرسيدم كه بابا اين جرياني كه ابيات شاهنامه را هر كس عددي عنوان ميكنه چيه؟ و كدوم يكي از ابيات واقعا براي فردوسي بزرگ هستش كه پدرم در جواب من گفت:

دخترم ، عزيزم براي چي تو شاهنامه ميخواني من از روز اول براي چي دوست داشتم كه تو شاهنامه بخواني؟

گفتم بابا براي ايران بخاطر اينكه تو از روز اول تخم عشق به ايران را در سينه من كاشتي و حالا كه ۷۰۰ بيت شاهنامه را حفظم و نه البته طوطي وار كه فكر ميكنم من بعنوان يه فرزند اين خاك وظيفه اي دارم كه بايد انجامش بدهم.

پدر عزيزم گفت:

پس دختر خوب و مهربانم هر بيتي از شاهنامه را كه برايت خواندند به همان دل مراجعه كن و ببين چقدر با ريشه و تنه آن نهالي كه در دلت جاي گرفته همخواني دارد و در جهت عاشق نمودن ايرانيان به اصالتشان است و بدان آن همان كلام استاد سخن فردوسي دانا است كه او هم در همان لحظه كه براي ايران شعر مي سرود به غير از ايران به هيچ چيز ديگر فكر نكرد.